چمدان
۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه
apocalyptic
و یک روز هم مرد پاکشان و لخلخکنان آمد، کلید را در قفل چرخاند و در قفس را باز کرد. پرنده نگاهش را چرخاند دور باغ، و ... هجوم وحشی تمام دنیای غریبه میخکوبش کرد.
بعد از آن نمیدانست به کدام امید، کدام خشم را باید به آواز تبدیل کند. دیگر نخواند.
۱ نظر:
رها
۲۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۳۲
داد بیداد...
یا به عبارتی جناب Heylar چه کردی ؟....
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
داد بیداد...
پاسخ دادنحذفیا به عبارتی جناب Heylar چه کردی ؟....